پسری گفت که می خواهم هیپی باشم
پانکی یا بیتل همین تیپی باشم
دوست دارم پارتی برم مگه چیه؟
بخورم و بنوشم کی به کیه؟
دوست دارم با جوونیم بازی کنم
خودمو اسیر اکستازی کنم
من دلم می خواد که سیگار بکشم
اگه سیگار نکشم مرد نمی شم
خوش بودن عیبه مگه کجاش بده؟
به کی این خوشیِ من ضرر زده؟
دوست دارم احساس آزادی کنم
با رفیقای خودم شادی کنم
جوونیمو، جوونی کیف منه
به کی این خوشیِ من ضرر زده؟
وسط این صحبت و این گفتگو
صدا زد دختری با بغض و گلو
معذرت می خوام ببخشید ای آقا
می شه چند جمله بگم من به شما؟
شما که از هیبی بودنت خوشی
میگی از این تیپی بودنت خوشی
شما که پارتی برات یه تفریحه
هی میگی کی به کیه کی به کیه
شما که به هر فساد شادی میگی
نئشگی رو حس آزادی می گی
شما که می گی به من چیکار دارید؟
ایهاالناس منو راحت بذارید
تا یکی دو سال من هم آقا
همه چیزو می دیم مثل شما
آخه من هم مثل شما یه زمانی
می زدم تیپ یه تیپ آنچنانی
دنبال لوازم آرایشی
صورتم مثل یه بوم نقاشی
آزادی رو بی خیالی می دیدم
پارتی رو یه جای عالی می دیدم
دختر و پسر برایم یکی بود
چی بگم من چی بگم کی به کی بود
سرتونو درد نیارم ای آقا
عاقبت یه جوونی مثل شما
به من ابراز علاقه کرد و گفت:
غنچه عشقت توی دلم شکفت
دوست دارم که با تو ازدواج کنم
زندگیمو پیش پات حراج کنم
خلاصه با کش و قوس فراوون
با هزار امید شدم همسر اون
دو سه ماهی خوش و سرزنده بودیم
کنار هم مشغول خنده بودیم
تا یک روز زنگ زد و گفت به من سلام
منتظر نباش که امشب نمیام
دوباره یه شب دیگه زنگ زد خونه
نمی تونم بیام و باز بهونه
تمومی نداشت بهونه های اون
من توی خونه و اون شبا بیرون
اونکه می خواست برای من سر بده
دیگه زنگ هم نمی زد خبر بده
تا که آخر جون من به لب رسید
روز گذشت موقعی که شب رسید
دنبالش رفتم و دیدم ای آقا
توی پارتی شوهرمو ای خدا
اون دل شب دیگه بی قرار شدم
مثل اینکه خواب بودم بیدار شدم
زندگیمو شوهرم سیاه نکرد
کسی جز خودم اونو تباه نکرد
حاصل بذر فساد چی در میاد
همه اینو بدونید فساد فساد
یاد مدرسه و بخیر و کتابا
یه شعر قشنگی بود اون وسطا
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو زجو