تبليغاتX
حس عاشقی

حس عاشقی

دعا

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند


لحظه ها در پي هم مي گذرند و ميان آنها تو فقط مي ماني 

لحظه اي با من باش تا ابد در دل من مهماني

+ نوشته شده در  87/04/14ساعت 12:4  توسط حکیم  | 

یکی

یکی دسته گل واسش دلخوشیه

یکی عادتش برادرکشیه

یکی زاق مردمو چوب می زنه

یکی از داغ دلش جون می کنه

یه نفر خواب رو تخت نقره کوه

یکی حیرون روی دریای جنون

یکی زندگی رو زیبا می بینه

یکی اما خودشو تنهای تنها می بینه

آره این رسم میون آدماست

یکی داروغه یکی دارو بشه

نمی شه رسمشونو عوض کنیم

اگه حتی آسمون وارو بشه

حالا حرف من با اون دسته ایه

که هنوز عاشقنو یکه سوار

جون هرچی مرد طاقت بیارین

که باهم بریم از این دیار

+ نوشته شده در  87/04/11ساعت 20:16  توسط حکیم  | 

غم تو

تحمل کن دوریمو ای همنفس

تو که توی شعر و ترانه هامی

تو که هیچوقت نذاشتی تنها بمونم

تو که همیشه حرف قصه هامی

تحمل کن این مرد بی نشونو

که برای زندگیش عزیزی تو

که نمی تونه بی تو بخونه

تو شباش هیچکی نمی خوابه جز تو

***

طنین شب توو نگاته غم تو توو صدای من

وقتی که گفتی شکستم دست تو نبود تو دست من

غم تو همراه قلبم تا همیشه با تو هستم

به جون ستاره هام من پای عهدمون نشستم

رفیق تنهائیای این دل پر غصه ی من

          تو نذار تنها بمونم با خاطراتم

تقدیم به تو .......

+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 19:48  توسط حکیم  | 

همغسم

دیدم تورو با غریبه دیدم باهاش نشسته ای

گله کردم از عشقمون چرا از من دل کنده ای؟

برو دیگه نمی خوام دستات توی دستام باشن

دیدی سهم ما چی بود از این تنهائی دل من

بگو ای غمِ چشام ، دستات ، دستای کی شدن

دیگه تهام گذاشتن بگو مال کی شدن

نذار تنها بمونم نذار رها بمیرم

بذار عاشق بمونم نذار تنها بمیرم

***

عزیز آخه چکار کنم تنهائی دردِ دلمِ

وقتی دستات نباشن رو تنم که بی مرهمِ

تا مرهم کنه این تنو که پر از غمای تلخه

اگه نباشی عزیزم عاقبتم برزخــــــــــــــــــــه

میخوای با رفتنت عزیز کارمو یکسره کنی

منو با تنهائیام پُر از خاطره بکنی

دل به دلِ تو دادمو شدم آواره ی چشات

تلخه واسه این دلِ من تموم زخم زبونات

اگه تو میخوای بخونم با تو همغصه بمونم

بیا با من همغسم شو تا که از دوریت نمیرم

+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 19:40  توسط حکیم  | 

گفتگو با خدا


در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم: اگر وقت داريد.
خدا خنديد: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد: كودكيشان، اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند، اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست بياورند، اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده، اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرندو به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستانم را گرفت.
براي مدتي سكوت كرديم.
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند، بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم، بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد كسي است كه به كمترين ها نياز دارد، بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند، بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم؛ هميشه.
+ نوشته شده در  87/03/21ساعت 10:24  توسط حکیم  | 

ابتذال

پسری گفت که می خواهم هیپی باشم

پانکی یا بیتل همین تیپی باشم

دوست دارم پارتی برم مگه چیه؟

بخورم و بنوشم کی به کیه؟

دوست دارم با جوونیم بازی کنم

خودمو اسیر اکستازی کنم

من دلم می خواد که سیگار بکشم

اگه سیگار نکشم مرد نمی شم

خوش بودن عیبه مگه کجاش بده؟

به کی این خوشیِ من ضرر زده؟

دوست دارم احساس آزادی کنم

با رفیقای خودم شادی کنم

جوونیمو، جوونی کیف منه

به کی این خوشیِ من ضرر زده؟

وسط این صحبت و این گفتگو

صدا زد دختری با بغض و گلو

معذرت می خوام ببخشید ای آقا

می شه چند جمله بگم من به شما؟

شما که از هیبی بودنت خوشی

میگی از این تیپی بودنت خوشی

شما که پارتی برات یه تفریحه

هی میگی کی به کیه کی به کیه

شما که به هر فساد شادی میگی

نئشگی رو حس آزادی می گی

شما که می گی به من چیکار دارید؟

ایهاالناس منو راحت بذارید

تا یکی دو سال من هم آقا

همه چیزو می دیم مثل شما

آخه من هم مثل شما یه زمانی

می زدم تیپ یه تیپ آنچنانی

دنبال لوازم آرایشی

صورتم مثل یه بوم نقاشی

آزادی رو بی خیالی می دیدم

پارتی رو یه جای عالی می دیدم

دختر و پسر برایم یکی بود

چی بگم من چی بگم کی به کی بود

سرتونو درد نیارم ای آقا

عاقبت یه جوونی مثل شما

به من ابراز علاقه کرد و گفت:

غنچه عشقت توی دلم شکفت

دوست دارم که با تو ازدواج کنم

زندگیمو پیش پات حراج کنم

خلاصه با کش و قوس فراوون

با هزار امید شدم همسر اون

دو سه ماهی خوش و سرزنده بودیم

کنار هم مشغول خنده بودیم

تا یک روز زنگ زد و گفت به من سلام

منتظر نباش که امشب نمیام

دوباره یه شب دیگه زنگ زد خونه

نمی تونم بیام و باز بهونه

تمومی نداشت بهونه های اون

من توی خونه و اون شبا بیرون

اونکه می خواست برای من سر بده

دیگه زنگ هم نمی زد خبر بده

تا که آخر جون من به لب رسید

روز گذشت موقعی که شب رسید

دنبالش رفتم و دیدم ای آقا

توی پارتی شوهرمو ای خدا

اون دل شب دیگه بی قرار شدم

مثل اینکه خواب بودم بیدار شدم

زندگیمو شوهرم سیاه نکرد

کسی جز خودم اونو تباه نکرد

حاصل بذر فساد چی در میاد

همه اینو بدونید فساد فساد

یاد مدرسه و بخیر و کتابا

یه شعر قشنگی بود اون وسطا

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو زجو
+ نوشته شده در  87/03/19ساعت 20:35  توسط حکیم  | 

زمونه

من همیشه با تو هستم

تورو از جون می پرستم

من فقط با تو می تونم

توی این دنیا بمونم

اگه تو نمونی پیشم

می بینی دیوونه می شم

این صدای قلبمه می شنوی آره یا نه

می تونم داد بزنم عشقمی یا نه

آخه من از تو می ترسم می گن عاشقی جنونِ

نمی گم عاشقی مرده اما دیگه نیمه جونِ

توی این دور و زمونه

بعضی کارامون حرومه

آی زمونه آی زمونه من شدم بی آشیونه

چرا رسم عاشقیمون چنین شده به هر بهونه

من یکی مثل صداقت

من یکی مثل فلاکت

تو شدی عاشق سوختن

من یکی دلرو به تو دوختم

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 22:22  توسط حکیم  | 

گل مریم

من نمیخوام بی تو تک و تنها بمونم

نمی خوام ترانه هامو بی تو بخونم

                                             عاشقتم     دیونه وار

من عاشق چشمات اما تو از من می گریزی

نمی دونی چقدر برای این قلبم عزیزی

                                             ای گل من   ای روزگار

ای گل توئی تنها نیاز این قلب اسیرم

نمی دونی اگه بی تو باشم آخه می میرم

                                              حسرت تو   در کنارم

باز حسرت دستات توی دستام مونده امشب

باز غربت چشاتو دیدم منم غریبم امشب

                                              غربت تو    در تباهم

ای گل مریم بی تو می مونم تنها واسه همیشه

وجود من می میره کنده می شه ز ریشه

                                               گل مریم    بی تو می میرم

وای لحظه ی جدائیمون اگه از راه برسه

روزای آشنائیمون بمیرن تو حادثه

                                                گل مریم    باز می میرم

ای گل ماتم گل حسرت گل تنهائی

آرزوهام رفته به باد رفتم باز تنهائی

                                                گل ماتم    گل تنگم

آه نمی گیری سراغی از این دل بی پناهم

ببین از جدائیت می خونم رو به تباهم

                                                رو سیاهم   گل مریم

 

بی تو فردائی ندارم     جونی ندارم       تحمل اینکه تورو از دست بدم .  .  . خیلی سخته.

تو ناجی این تن مرده . . . تو شبای دلگیر سیاهم به داد من رسیدی به نجاتم اومدی. منو از غصه های

روزگار جدا کردی.

گل مریم همیشه از تو می خونم . . . برام از عشق بخون توی این شبای دلگیرم تا جونی بگیرم از تو.

تقدیم به تو . . .

+ نوشته شده در  87/03/14ساعت 10:12  توسط حکیم  | 

عاشق و دلباخته تو

اگه کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست .

اگه کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست .

اگه کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست .

اگه کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست .

اگه کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست .

اگه کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست .

پس باتمام وجودفریاد میزنم دنیای زیبای من دوستت دارم.

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 10:25  توسط حکیم  | 

ستاره

امشب شب تاریکی است شب غمگین ووحشت دیگر شبی پراشک درچشمان و بغضم در گلوست شبی سرد و غمگین که دیگرحتی نمی توانم با مرور خاطرات گذشته به آرامش دست یابم چه روزگار غریبی است چه شب و روز های تلخی بر من میگذرد چه درد جانگاهی در سر استخوانهایم پیچیده چقدر از آرزوهایم فاصله گرفته ام براستی خودم هم نمی دانم به دنبال چه می گردم و چرا اصلا درجستجو هستم من که گمشده ام را از دست داده ام آن هم درست لحظه پیدا کردنش. درست لحظه دیدنش و درست لحظه شنیدنش و فهمیدنش و چه تلخ است امروزکه به خاطراتم بر می گردم و فقط گمشده ام را می بینم چقدر تلخ است که میدانم دیگر طعم شیزین با او بودن را نخواهم چشید اما بیشتر این آزارم میدهدکه او زنده است و من مرده در اوج ناباوری ها تنها گذاشت . رفت و رفتنش را هنوز باور نکردم خاطراتش را چه کنم. یادگارهایش را می بینم و می بوسم و می گریم .

 

بیا همسفرم باش رفیق سفرم باش  .

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 23:47  توسط حکیم  |